محمد تقي جعفري
50
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
فريادها بمردم توصيه كنند كه برويد و كارت رسمى قدرت را بدست بياوريد تا حق ورود به نمايشگاه تنازع در بقاء را داشته باشيد . و كارى با آن نداشته باشيد كه حد اكثر در هر نيم قرنى ميليونها انسان نقش بر زمين اين نمايشگاه ميشوند و بقيهء انسانهاى تماشاگر بوسيلهء اقوياء يا آمادهء ورود به كشتارگاه بعدى ميشوند و يا مشغول مطالعهء فلسفههاى پوچى مىگردند ، تا تدريجا يا ناگهان نسل بشر از كرهء خاكى كه در حدود پنجاه هزار سال است آن را به صورت حقكشىها و خونريزيها در آورده است ، رفع زحمت كند و منقرض گردد . بار ديگر در جملات زير دقت كنيم : حق به معناى واقعيت ارزشهاى بنيادين ، مانند آزادى ، عدالت ، تكامل را بدانجهت كه مستند بر واقعيات اصيل انسانى است ، نمىتوان در مجرائى قرار داد كه با پيروزى يا شكست موصوف شود . بلكه چنان كه در مبحث آينده مشروحا خواهيم گفت : حق در ما فوق پيروزى و شكست است ، زيرا مادامى كه انسان از نظر مختصات روانى همينطور باشد كه از پنجاه هزار سال به اين طرف دارا بوده است و اگر انسان همين است كه علوم گوناگون انسانى براى ما توصيف و تعريف مىنمايد ، محبوبيت عدالت براى او حق است و تغييرات و دگرگونيهاى مستمر در آداب و رسوم و مقررات و قوانين كمترين تأثيرى در ثابت بودن محبوبيت عدالت براى او ندارد . حتى اگر ما بتوانيم از خصوصيتها و شرايط ذهنى ماكياولىها كه بدبينى به نوع بشرى است ، صرفنظر كنيم و روبناهاى قابل طرح و پذيرش افكار آنانرا منظور بداريم ، به اين نتيجه خواهيم رسيد كه رفتار مطابق قانون براى نظم زندگى اجتماعى ضرورى است ، اگر چه از به كار بردن كلمهء عدالت به وحشت مىفتند . آزادى پديده ايست كه از متن حيات مىجوشد و مىخروشد ، زيرا حيات اين مختص را دارد كه از احساس فشرده شدن بوسيلهء عوامل جبرى ، خود را شكست خورده احساس مىكند . اين آزادى حق است . اگر راههاى آزادى و